![]() |
![]() |
|
| نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت...به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت... |
|
از همه ی کسایی که بهم سر می زدن ممنون و
خداحافظ ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:49 توسط سیب گلاب |
|
|
اگر بهترين دوستم نيستي...
لااقل بهترين دشمنم باش
اگر غمخوارم نيستي...
لااقل بزرگترين غمم باش،
هر چه هستي...بهترين باش،چون "بهترين ها" در
ياد خواهد ماند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 23:42 توسط سیب گلاب |
|
|
بيم آن ندارم كه روزي آسمان تو را از من بگيرد بيم آن دارم كه روزي توخود را از من بگيري بيم آن دارم كه شب در وجود تو طوفان كند خورشيد مهر تو را پنهان كند درختي را كه من در تو كاشته ام،براندازد و برگهاي طلايي دوستي را بر خاك اندازد تو خود را از من نگير... تو در من زاده شده اي و با تو،صبح زاده شد تو در من پديد آمدي و با تو اميد پديد آمد تو برگهاي بهاري را در من روياندي _تو نسيمي_ تو آفتاب مهربان را بر من تاباندي _تو سپيده اي_ تو در ميان من و تقدير،دريچه اي: دريچه اي به روشني آفتاب و گشادگي آسمان تو خود را از من مگير من در تو و با تو زاده شدم بگذار كه در تو و با تو بميرم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 1:19 توسط سیب گلاب |
|
|
زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه ی عشق...! زندگی چیزی نیست،که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود. زندگی جذبه ی دستی است که می چیند. زندگی نوبر انجیر سیاه،در دهان گس تابستان است. زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است. زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد. زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد. زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست. زندگی"مجذور" آینه است. زندگی گل به "توان"ابدیت، زندگی"ضرب" زمین در ضربان دل ما، زندگی"هندسه ی"ساده و یکسان نفسهاست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:52 توسط سیب گلاب |
|
میون این همه فریب تو این همه حیله دیگه تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیل دیگه تا اطلاع ثانوی نه حرف دارم نه حنجره عشقمو زندون میکنم پشت هزارتا پنجره نگاهمو پس میگیرم یه مشت به دیوار میزنم جمله ی دوست دارم رو کنج دلم دار میزنم تا اطلاع ثانوی عشقتو بی خیال میشم گوشه ای تنها میشینم همدم ماه و سال میشم تا اطلاع ثانوی نه من دیگه نه تو دیگه تا اطلاع ثانوی برو دیگه برو دیگه تا اطلاع ثانوی نه من دیگه نه تو دیگه دروغاتو بلد شدم برو دیگه برو دیگه...! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:17 توسط سیب گلاب |
|
|
گل گلدون من شکسته در باد، تو بیا تا دلم نکرده فریاد گل شب بو دیگه شب بو نمیده،کی گل شب بو رو از شاخه چیده گوشه ی آسمون پر رنگین کمون،من مث تاریکی تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره،من میرم گم میشم تو جنگل خواب گل گلدون من ماه ایوون من،از تو تنها شدم چو ماهی از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو،من شدم رودخونه دلم یه مرداب آسموون آبی میشه اما گل خورشید رو شاخه های دلش میگیره دره مهتابی میشه اما گل مهتاب رو برکه های خواب بالا نمیره تو که دست تکون میدی به ستاره جون میدی میشکفه گل از گل باغ وقتی چشمات هم میاد ۲ ستاره کم میاد میسوزه شقایق از باد گل گلدون من ماه ایوون من،از تو تنها شدم چو ماهی از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو،من شدو رودخونه دلم یه مرداب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 20:35 توسط سیب گلاب |
|
غنچه خنديد ولي باغ به اين خنده گريست |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 19:42 توسط سیب گلاب |
|
|
نبسته ام به کس دل٬نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها ٬ رها ٬ رها من زمن هر انکه او دور٬ چو دل به سینه نزدیک به من هر انکه نزدیک٬ از او جدا ٬ جدا من نه چشم دل به سویی ٬ نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد اشنا من ستاره ها نهفته اند در اسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من نبسته ام به کس دل٬نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها ٬ رها ٬ رها من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 19:58 توسط سیب گلاب |
|
|
سلام نماز روزه ها قبول... خیلی میخوام نظر شما رو درباره ی این جمله بدوونم تا بعد...!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 12:38 توسط سیب گلاب |
|
|
کوله بار ارزوهات روی دوشت تا کجا ها رفتی با پای پیاده رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی متاسفم برات ای دل ساده دل به هر کی دادی از سادگی دادی زندگی تا پای دلدادگی دادی هر جا که دیدی چراغی پر فروغه تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه کوله بار ارزوها تو کی دزدید دل دیوونه به گریه هات کی خندید عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بی کس دلک بی سرو سامون تو رو با هول و ولا تنها گذاشتن اونا که لیاقت عشق و نداشتن تک و تنهایی و با پای پیاده متاسفم برات ای دل ساده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 11:6 توسط سیب گلاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|